تبليغاتX
Love

Love

عشق تمام نیاز ماست


سلام . امروز ۲ مهر... رویدادهای امروز....

در سال ۱۳۱۳ در ایران هیئت وزیران قانون و مقررات استفاده از  رادیو را تصویب کرد.

از آغاز سال درتقویم رسمی ایران ۱۸۸ روز گذشته و به پایان آن ۱۷۷ روز (در سال عادی) و ۱۷۸ روز (در سال کبیسه) مانده.

اتفاق دیگه ای نیفتاده...

تا بعد

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 12:51 توسط محمد |


امروز هم روز پدره ، البته نه در ایران ، در استرالیا و نیوزلند..

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:28 توسط محمد |


دیروز تولد فتحعلی شاه دومین پادشاه سلسله قاجار بود. به همین مناسبت عکسشو میزارم.

لازم به ذکره ایشون ۱۵۸ همسر و ۲۶۰ فرزند داشته....

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:21 توسط محمد |


روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند. آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنندمتاسفانه اينشتين اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.

همه پنهان شدند الا نیوتون …نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل اينشتين.

او چشماشو باز کرد و دید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. اينشتين فریاد زد نیوتون بیرون ( سک سک!) نیوتون بیرون ( سک سک!).

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.

تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدنتا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…

نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام…که منو نیتون بر متر مربع میکنه.

از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 13:27 توسط محمد |


همه ی عمر در زمستان گذشت

بهار و تابستان و پاییزم.

دنیا بدون تو زمستانی ابدی بود.......

***

من شکسته شدم و او رفت

بی آنکه هیچ اعتنایی به من بکند.

مثل تکه شیشه ای

در پایش فرو خواهم رفت.......

***

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد               آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد؟؟         جز غم ، که هزار  آفرین بر غم باد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 13:2 توسط محمد |


فقط باید بگم که انتخابات بی نظیری بود که البته با تلاشهای بیهوده افرادی که همه دیدین میخواست به نابودی و کم رنگ شدن کشیده بشه.

وقتی دشمن تهدیدت میکنه بدون که از تو میترسه.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 12:57 توسط محمد |


سلام.

امروز اومدم در مورد یک مطلب مهم باهاتون حرف بزنم ......

انتخابات ریاست جمهوری

اول یه چیز بگم .. اگه میخوای رای بدی ولی در مورد کسی که میخوای بهش رای بدی تحقیق نکردی و فکر میکنی فقط همین که رای بدی کافیه پس بهتره که رای ندی...

به نظر شما چرا مردم رای نمیدن ؟ خودم میگم

یک دسته افراد هستند که سرنوشت کشورشون براشون مهم نیست و رای نمیدن .. البته اینجور افراد کم پیدا میشن که وطنشون براشون مهم نباشه

دسته ی دیگه ای هستند که سرنوشت کشورشون براشون مهم هست ولی از هیچکودوم از نماینده ها خوششون نمیاد .. در جواب به این دسته افراد باید بگم .. مسلما کسی که به عنوان رئیس جمهور کاندید میشه یا فرد لایقی هست یا نیست (اینو که همه میدونین) .. ما میایم بدترین شرایط رو در نظر میگیریم که تمام افراد نالایق باشن .. خوب بین این افراد یک سری هستند که خیلی شوت تشریف دارن و یک سری هم هستن که کمتر شوت هستن ( چون ما فرض کردیم که تمام افراد بد و نالایق باشن). مسلما فرد نالایقی که به عنوان رئیس جمهور یک ملت انتخاب میشه یک سری کارها رو برای ملت انجام میده که اکثرا به نفع ملت نیست. و فردی که نسبت به اون نالایق تر باشه ضرر های بزرگتری رو به مملکت میزنه .

حضور ما در اینجا خیلی مهمه . درسته شاید بگین هیچکودوم به درد نمیخورن .. ولی یادتون باشه همیشه بین بد و بدتر . بد رو انتخاب کنین .

حالا اگه شما رای ندین و بگین که اصلا رای نمیدم (چه کاریه . هیچکودوم به درد نمیخورن) ممکنه فرد نالایق تر انتخاب بشه و به کشور عزیزمون بیشتر لطمه بخوره.. 

اگه دلیلی داری که نمیخوای رای بدی به من هم بگو . یا قانعت میکنم و رای میدی . یا قانعم میکنی و رای نمیدم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 20:29 توسط محمد |


 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:44 توسط محمد |


از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :

چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...

اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم

دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که

هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است.

تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است

اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ،

بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود

و این نشانه یک جامعه مرده است

ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :

متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر .

+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 23:7 توسط محمد |


Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني.... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه... باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم


True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب

حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه

+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 22:49 توسط محمد |


موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود. موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت : كاش يك غذاي حسابي باشد .اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود .موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد .او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت :آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت :  من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد. او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟ در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد.. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند .او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت : براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست  .مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد .روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند .حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند

نتیجه : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن ؛ شايد خيلي هم بي ربط نباشد ...!!!

+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 22:38 توسط محمد |


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 19:47 توسط محمد |


سلام

میدونم خیلی ها ازم گله دارن

شرمنده که خیلی وقته آپ نکردم

ولی با یه خبر اومدم

چهارم اسفند تولدمه

تولدم پیشاپیش مبارک

منتظر کادو هاتون (نظراتتون ) هستم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 12:49 توسط محمد |


 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 12:2 توسط محمد |


www.soosk-vahshi.blogfa.comwww.soosk-vahshi.blogfa.com,love

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:35 توسط محمد |


به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم         بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

سلام.

از زندگی خستم.

دوست دارم بخوابم.

خوابی که دیگه بیدار شدنی نداشته باشه..........

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:15 توسط محمد |


سلام.

فوتسالو دیدین که ؟

با مصطفی (دروازبانو میگم) حال کردم. خدائیش خیلی خوب بازی کردن

برزیل هم کم چیزی نیست

باخت آبرومندانه ای بود.

سایت فیفا رای گیری میکنه به تیمی که بیشتر تحت تاثیر قرارتون داده.

واسه ایران نظر بدین.

تا اینجا که ایران اوله.

http://www.fifa.com

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 20:56 توسط محمد |


داشتم توی اینترنت چرخ میزدم که اینو دیدم.

این یعنی عشق به زبان چینی

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 11:6 توسط محمد |


When you love someone so deep inside,
It seems like it's so easy to hide.
You've loved him for so very long,
You would think he could do no wrong.

Every day you would hope and pray,
That he would always stay this way.
He treated you like you should be treated,
You thought your life was finally completed.

You thought your love was growing true,
And then one day it was all so blue.
He started putting you down and it hurt,
You thought all you were to him was dirt.

He started ignoring you and you wondered why,
All you wanted to do was curl up and die.
You thought your relationship would never end,
But that was all so fake and pretend.

One night he was so sweet to you,
You thought all those things were maybe untrue,
Two days later he was back the same,
You thought you were the one to blame.

He thought the relationship was getting too serious
And that you had become a little too curious.
By this time you knew it wouldn't last,
All the nice things he said were in the past.

You thought that you would marry him some day,
But this time God wanted to get his way.
You wanted things back how they were before,
But you knew this couldn't happen anymore.

It was a Saturday night about ten o'clock,
You heard the news and it wasn't a shock.
You knew this was going to happen soon,
As you laid there and cried in the pale lit moon.
 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 10:57 توسط محمد |


زندگي ، نقطه سر خط
بي وفاييت ، شده عادت
تو نوشته بودي ، ديدار
سه تا نقطه به قيامت
زندگي نقطه سر خط
تلگرافي شده نامت
قلبم مچاله کردي
لاي نقطه چين نامت
عزيزم ، نقطه ته خط
برو با خيال راحت
به تو تقديم اين ترانه
عوض جواب نامت
زندگي نقطه سر خط
برو با خيال راحت
برو با خيال راحت
به تو تقديم اين ترانه
عوض جواب نامت
باز دو حرف دلگير
مختصر ، مفيد و ساده
گفتي که سايه ي عشقت
از سرم خيلي زياده
زير درد، خط کشيدي
ضربدر زدي رو اسمم
تا بدونم که به عشقت
تا که جون دارم تلسمم
عزيزم ، نقطه ته خط
برو با خيال راحت
به تو تقديم اين ترانه
عوض جواب نامت
توي يک کاغذ بي خط
حرف هاي خسته به نوبت
توي سرزمين نامت
حرف ت ، کرده قيامت
ت مثل تو ، متل ترديد
ت مثل آخر طاقت
مثل تنهايي ، مثل تب
مثل آخر خيانت
عزيزم ، نقطه ته خط
برو با خيال راحت
به تو تقديم اين ترانه
عوض جواب نامت

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:29 توسط محمد |


+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:20 توسط محمد |


متن هر آهنگی رو خواستین بهم بگین براتون میزارم

کافیه نظر بدین

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 13:11 توسط محمد |


برام دعا کنین. بتونم به اون چیزی که میخوام برسم.

راستی من متن آهنگ های لینکین پارک رو براتون توی ادامه مطلب میزارم.

متن آهنگ های زیر رو گذاشتم.

valentine's day

one step closer

from the inside

breaking the habbit

shadow of the day

somewhere i belong

faint

forgotten

given up

no more sorrow


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 13:10 توسط محمد |


سلام .

 نماز و روزه های همهتون قبول باشه.

 من باز هم برگشتم.

امیدوارم نذارین این ماه ساده از دستتون بره.

 تا میتونید استفاده کنید.

 فرصت خوبی برای بهتر بودنه.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 16:21 توسط محمد |


nothing to say

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 20:36 توسط محمد |


Stars has 5 ends Square has 4 ends Trinagle has 3 ends Line has 2 ends but Circle of our friendship has no end...

Love isn't a decision, it's a feeling. If we could decide who to love, then, life would be much simpler, but then less magical.

Friendship is not about finding similarities, it is about respecting differences. You are not my friend coz you are like me, but because i accept you and respect you the way you are

سلام

باز هم سلام.

من باز هم برگشتم

ولی نه برای یک مدت طولانی

برای همین الان

و بعد از این مطلب هم میرم.

میرم دوباره به جمع خرخون ها بپیوندم.

میدونین که کنکور دارم.

فعلاً.

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 20:45 توسط محمد |


I love You

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 12:6 توسط محمد |


بیا ای مرگ زیبا زیرا روح من مشتاق توست

نزدیک تر بیا و زنجیر ها را بگشا زیرا دیگر تاب و تحملاشان را ندارم

بیا ای مرگ شیرین و مرا از ادمها بگیر که در میانشان بوده ام و بیگانه ام پنداشته اند

شتاب کن زیرا ادمها مرا رانده اند و در پستوها ی تاریکی فراموشی نهاده اند

چرا که من همچون ایشان دل در گرو مالو منال نداشتم واز دست رنج ناتوان تر از خویش بهر نگشته ام

شتاب کن مرا در بر بگیر ای مرگ شیرین

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:37 توسط محمد |


کاش میتوانستند یاد بگیرند که چون آفتاب بی دریغ باشند

در غمها و شادیهاشان

حتی در نان خشکشان

و کارد را

جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند.

(احمد شاملو)

***

من

پری کوچک غمگینی را

میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

مینوازد آرام آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه میمیرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهر آمد.

(فروغ فرخ زاد)

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 11:53 توسط محمد |


+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:1 توسط محمد |



 



Design by : Night Skin